عبد الجليل قزوينى رازى
469
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بدست فروگرفتهاند و خطبه و سكّه بنام خود بكرده و مسلمانان آن حدود در شدّت و محنتاند تا هم حقّ خلفا ضايع است ؛ و هم حقّ ضعفا ، * و اگر ولايت گيلان است اسپيد علمان فروگرفتهاند و امامى بنشانده و خطبه و سكّه بنام او كرده ، و آنجا نيز حقّ خلفا و حقّ ضعفا ضايع است * « 1 » و جبال كوهستان « 2 » صبّاحيان و ملحدان بدست فروگرفتهاند و خطبه و سكّه بنام نزار ملعون و صبّاح ملعون بكردهاند و در آن حدود هم حقّ خلفا ضايع است و هم حقّ ضعفا ، و روم و فرهنج « 3 » خود معلومست كه كليسيا و ناقوس و خمرخانه ظاهر است ، و گوشت خوك بحلال كردهاند ، و امام حىّ ناطق قادر توانا در حرم نشسته ، و امام به حق و خليفه اوست شمشير بدوش بازبايد نهادن و بعذر پوسيدهء ناصبيان مغرور ناشدن و از حرم بدر آمدن و متغلّبان مصر برداشتن و الموت از ملحدان ، و گيلان از مدّعيان ، و روم از بتپرستان پاك ساختن « 4 » و خطبهها و سكّهها بنام خود بكردن ، و منبرها بنهادن چنان كه عمر كرد با عجم و گبركان ، و بو بكر با اهل ردّه و روميان ، و عثمان و دگر غازيان ، پس اگر با وجود امام حاضر اين همه هست و مسلمانان رنجوراند و حقّها ضايع و توقّف و تأخير او نقصان نمىكند ؛ احوال مهدى غايب را برين قياس مىبايد كردن و شرم مىداشتن و انصاف مىدادن ، پس قياس بو بكر و عمر با على كنند اگر ايشان كردند او كرد ، و قياس حال مهدى با مسترشد و مستظهر و مقتفى كنند ، آنچه ايشان نكردند با حضور و ظهور ؛ از مهدى طمع نبايد داشتن ، و اگر امام رواست كه اين معنى نكند با مهدى نيز مجامله مىكردن و تشنيع نازدن ؛ كه چون وقت باشد آيد و كند ، و گر گويد : سلاطين از قبل ايشان مىكنند تمنّاى خطاست كه كرده است كه آن وقت كه سلاطين را قوّتى تمامتر باشد بشحنگى بغداد با خلفا مساعدت نرود ، و آنچه بندگان آل سلجوق كنند صيت « 5 » و ثواب و محمدت آن بديشان راجع باشد ، تا چون اين فصل برخواند غيبت
--> ( 1 ) - عبارت ميان دو ستاره فقط در دو نسخهء ح د است ليكن از عبارت مصنف ( ره ) برمىآيد كه چنين عبارتى در سابق بوده است . ( 2 ) - ح د : « و جبال و كوهستان » . ( 3 ) - ث ب : « فرسخ » م : « فرسنج » ح د : « و در روم و فرنگ » . ( 4 ) - « پاك ساختن » فقط در دو نسخهء « ح د » است . ( 5 ) - ع ث ب م : « وصيت » ، ح د هم ندارند .